دلسا یه دونه مامان و بابا

خاطره های شیرین

تولد حسین آقا

1 دی خونه عمو احمد به مناسبت یلدا و تولد حسین دعوت بودیم وه همه چی عالی و زنعمو الناز  خیلی زحمت کشیده بودن دستشون درد نکنه. ما هم این چند روز رو ترکیدیم از خوردن  بقیه عکسها در ادامه مطلب     ...
6 دی 1396

یلدا 96 مبارک

چهارمین یلدای با تو بودنمون مبارک دختر نازنینم امسال شب یلدا رو خونه زندای معصومه بودیم و چون اولین یلداشون بود  خنچه یلدا بردیم براشون.اون روز صبحش که من به علت سرماخوردگی حال خوبی نداشتم و رفتیم بیمارستان بعد اینکه سرم زدن یکم سردردم خوب شد و  تونستم سرپا باشم و از بیمارستان بابا امین رفت سر کارش و منم رفتم خونه آتا تا با خاله آرزو تدارک یلدا ببینیم واسه خنچه زندایی خدا رو شکر خرابکاری نکردیم و هر چه در نظر داشتیم رو درست کردیم دلسا و آوینا هم ماشالله کم نذاشتن تو شلوغی وقتی میخواستیم بریم خونه زندایی از خستگی هر دوتاشون رفتن خواب عمیق یه یکساعت و نیم هم تو خواب بودن امسال اصلا وقت نکردن لباس...
3 دی 1396

برف پاییزی

عکسا مربوط به روز جمعه 17 آذر ماه که برف پاییزی همه جا رو سفید پوش کرده بود  و عالییییی ما هم رفتیم بیرون و چند تا عکس خوشگل برفی انداختیم بقیه عکس ها در ادامه مطلب     ...
19 آذر 1396

تولد34 سالگی امین

خوشبختی من در بودن با تو است و روز تولد تو تقدیر خوشبختی من  است تو آمدی و عمیق ترین ن/اه را از میان چشمان دریایی ات به وصال قلبم نشاندی زیباترین گلهای دنیا تقدیم به تو بهترین عشق دنیا  تولدت مبارک   دلسا و آوینا هم مشغول خرابکاری و ناخنک زدن به کیک   ...
25 آبان 1396

بازار گردیمون

از آنجا که بابا امینخیلی به بازار سرپوشیده تبریز علاقه مند روزای جمعه اگه جایی  پیدا نکنیم که بریم زودی میریم بازار و عکسای مربوط گویای حال     ...
26 مهر 1396

شاهگلی شهریور 96

دلسا خانومهمیشه وحشت از شهربازی داشت ولی چند روزی بود هی میگفت  شهربازی.شهربازی نمیدونم چظور یه دفعه ای به شهربازی علاقه مند شده بود چون دفعه پیشم تو باغلار باغی فقط گریه کرد ولی اینبار مگه دست بردار بود خلاصه  که با گریه آوردیمش بیرون البته عکسا تار افتادن تو خیلی از دستگاهها هم عکس ننداختم   ...
27 شهريور 1396